حمد الله مستوفى قزوينى
364
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
380 به نزديك عبد الملك شد زِ راه * تبه لشكر و حالِ مردم تباه چو نزديك مصعب رسيد اين خبر * ز كوفه به بصره شد آن نامور زِ قوم هواخواه مروانيان * همى كين كشيدى از اين آن زمان و ليكن نكرد اندر آنجا درنگ * كه كوفه عدو درنيارد به جنگ از آنجا به زودى به كوفه كشيد * وز آنروى عبد الملك دررسيد 385 به پيش بزرگانِ كوفه ز پيش * فرستاده بُد نامه در كارِ خويش پذيرفته از وى سراسر سران * كه گيرند زِ ابن زبيرى كران هرآن كس توانند هنگامِ جنگ * بيايند نزديك او بىدرنگ كسى را كه نَبود بر اين دسترس * ز ياريش گيرند در جنگ بس براهيم اشتر يكى نامه زين * به مصعب نمود و بگفتش چنين 390 از آن پيش گرديم از اين كار خوار * برآور از اين سستعهدان دمار نكرد اين پسنديده مصعب ازو * چنين گفت با مصعب آن شيرخو : « از اين كارشان اندر آور به بند * كه گر خصم را كار گردد بلند ( 333 ) توانى برآورد از ايشان دَمار * وگر خصم گردد به پيكار خوار بدانسان كه خواهيم با آن سران * توان از بَد و نيك كردن در آن » 395 نپذرفت اين نيز مصعب ازو * بخيره به پيكار آورد رُو براهيم بر لشكرش پيشوا * دگر مُسلم عمرو « 1 » فرمانروا چو عتابِ ورقا « 2 » و عروه دگر * كه بودى مغيره مَر او را پدر قتيبه كه بودش ز مُسلم نژاد * دگر نامدارانِ با فرّ و داد به قلب و جناح و چپ و دستِ راست * سپه بُرد هريك بدانسان كه خواست 400 چو آن هردو لشكر برابر رسيد * از اينرو و ز آنرو سپه صف كشيد چنين گفت عبد الملك با سپاه * كه : « بايد زِ ميران شدن رزمخواه كه چون مير در جنگ گردد تباه * سپاهى گريزنده آيد به راه » از اين شاميان سَر برافراختند * فراوان ز كوفى بينداختند براهيم و عتاب و مُسلم بزار * شدند كُشته در مركزِ كارزار 405 دل و دستِ كوفى سپه زين شكست * در آن جنگ شد كار مصعب زِ دست
--> ( 1 ) ( ب 396 ) . : مسلم بن عمرو الباهلى . ( 2 ) ( ب 397 ) . در اصل : جو عتاب و ورقا . : عتاب بن ورقاء الرياحى ، عروة بن مغيرة بن شعبة .